بی‌خيال ، عزيزکم !   
سلام .
*
بی‌خيال ، جگرکم ! تمام می‌شود ... دوباره آمدم که بخندانمتان ... مهم نيست که اين زخم خونريزی می‌کند ... مهم آن است که من بخندم ، نه ؟!
بی‌خيال ، عزيزکم ، ملوسکم ... وقت قرص خنده ‌ی امروزت است !
چسب زخم دم دست داری ؟
*
خدا خيرشان بدهد اين حضراتی را که هر کدام يک‌جوری در کار انتخابات شوراها کمک می‌کنند ... امروز همين‌طوری پوسترها را نگاه مي‌کردم و می‌خنديدم !
سوژه‌ی طنز توی مملکت ريخته ... اين چند روز ديوارها پر است از طنزهای ناگهان ناخواسته !
*
يکی دارد تازگی‌ها تازه می‌نويسد . صفا کردم و گريه ... .
*
دارم دوباره می‌نویسم ؛ دلم برای خودم تنگ شده ... پریروز به عزیزی گفتم بدی بغض آن است که باید بشکنی‌اش ... وفتی نمی‌دانی چیست ، می‌روی سراغ همه‌ی غم‌های گذشته ... همین لهت می‌کند ، زیر سنگ آسیاب !
*
این چه رازی است که هر بار بهار با عزای دل ما می‌آید ؟!

لینک