درد!

بر خلاف تصور، درد درست از جايی که فکرش را هم نمی‌کنی شروع می‌شود؛ تلفن دوست گرامی را قطع می‌کنی و پهلوانانه برمی‌خيزی که يک‌هو چيزی توی پهلوی چپت تير می‌کشد. يخ می‌کنی؛ به خودت می‌پيچی و سودی ندارد. درد باورت می‌شود؛ پدر و مادر تازه حس می‌کنند قصه جدی‌ست.

دکتر حرف‌هايی می‌زند که باورت نمی‌شود. ته‌مانده‌ی درد هم کم‌کم گم و گور می‌شود. حالا تو مانده‌ای و ترس از درد!

چه کابوس بدی بود بيست دقيقه درد ديشب که صبح هم بچه‌اش آمد!

ديدی امير جان! آن‌قدر نرفتيم چك‌آپ تا مجبورمان كردند. 

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
erotica

وا..جديه؟...نميری!!!!!...

dard

قرار است چيزی بنويسم که تلخ باشد.به اندازه ی غمی که سينه ام را ميفشارد تلخ...تلخ ِ تلخ ِ تلخ. ميخواستم از طرف درد به تو بگويم (برو بمير) ولی حالا اين حرف بی اهميت تر و ريشخندناک تر از آن است که بتوان به آن انديشيد...نميدانم چرا دارم اينها را اينجا برای تو مينويسم...شايد به نحوی توجيه باشد توجيهی ناگفتنی و نا تمام که سکوت سرد را تحميل ميکند... اما اگر عاشق باشی و عقل از کف و سر رفته ميدانی شکستن پيمان های با خود گذارده چه آسان است...دوست ندارم اينها را بنويسم..اگر بنويسم؛به خاطر رنجاندنت معذبمو اگر ننويسم به خاطر غرور داشته و ناداشته ی خودم...تو بودی کداممان را ترجيح ميدادی؟

dard

يک سوتی هم که دادم و جای ننويسم و بنويسم را اشتباه نوشتم!!!!!!!

راحله

هيچی بهتر از اين نيست که يکی بفهمه قضيه جديه !

حميد

ما کی بياييم بچه داداشمون رو ببينيم؟

shera

سنگ کليه ؟؟؟

shera

از شب شعر اين دفعه خوشم نيومد .. بابا ... :( اخه ای چه وساطه؟؟

meisam

آها..از اون لحاظ می گی؟!