عادت می‌کنم

نگران من نباش، عزيز! دارم کم‌کمک عادت می‌کنم که واقعی بخندم؛ بنشينم پای تلويزيون و در حالی که به ميهمان‌ها ـ اعم از خوانده و ناخوانده ـ لبخند ژوکوند می‌زنم، از برنامه‌های تلويزيون لذت ببرم؛ يا بلند شوم و زير باران بزنم بيرون، چرخی به ناگزير و تلاشی برای استفاده‌ی بهينه از هوای بهاری ... به جهنم، اگر بهار هم بوی گــُــه گرفته!
نگران من نباش، نازنينم! توی ميهمانی‌های پرتعداد خانوادگی، تو هم تلاش کن خنده‌رو باشی ... اصلا به تو چه مربوط، که جايی در پايين اين شهر، يکی دارد لحظه‌هاش را يکی‌يکی پای خاطره‌هاش سر می‌برد و حسرت درو می‌کند؟ خوش باش!
راستی عیدت مبارک، لطفا!

/ 6 نظر / 12 بازدید
mina

لحظه های طفلکی چه گناهی کردن. اون خاطره ها همه مگه مال سال قبل نبودن؟ اونا هم که همون سال درو شدن....تو چرا؟.... راستی عيدت مبارک (بدون لطفا٬بدون هيچی.فقط مبارک!)

(...)

سلام. سال نويی در کار نيست. اين که درختا زنده می شن به خودشون مربوطه. مگه نه؟ مرگ همه يه روزی می رسه... مرگ بزرگ و مهربونه. اگه بزرگی و مهربونيش رو از خودمون نگيريم. مرگ من بزرگ و مهربون نيست. چون من آدم نيستم!

مهدی آریان

با این چیزایی که می نویسی عزیزت یا همون نازنینت حق داره نگرانت باشه.

فريبا

سلام..عيدت مبارک..يه دوست جونی بود که ميگفت عادت نکن..حالی بايد بهش بگم بياد و بهت بگه..!!!!

بابالنگ دراز

به تو چه مربوط که يکی اصلا خاطره ای در عمرش نساخته که مثل من يکی يکی آنها سر ببرد و به نوستالژيش بنازد٬ حسرت پيش کش من و تو... راستی خنده را پای سفره هفت سين خانوادگی گذاشتم برای تمام آن ميهمانان خوانده و ناخوانده... می دانی مبارک کيلويی چند؟

تسنيم

سلام. ببين آقا جلال ! يه بار نوشته بودم : ای کبوتر عاقبت با دست عادت ميکنی/ با تب پرواز و بامی پست عادت ميکنی ... ولی خب ! من عادت نکردم ٬ تو رو هم بعيد ميدونم. بعضی چيزها بايد تو خون آدم باشه انگار ! که نيست. راستی ميگن ميشه تا سيزده بدر عيدتون مبارک گفت . باز هم عيدت مبارک . در پناه حق.